• وبلاگ : بچّه شهيد (به ياد شهدا)
  • يادداشت : شهيد بي سر حجت الله صنعتكار
  • نظرات : 2 خصوصي ، 30 عمومي
  • درب کنسرو بازکن برقی

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     


    سلام و رحمه الله... من اين خاطره رو از پدرم شنيدم اون روز ظهر کنار شهيد حجه اله صنعت کار راه ميرفته و داشتن باهم حرف ميزدن که ترکش خمپاره سر رو از بدن اين شهيد جدا ميکنه.. داغون شده بود بابام ... ميگفت بدنش چند قدم بي سر راه رفت و افتاد... کربلا رو به چشم ديدن. الان قاسم کجاست؟ بهش بگو از باباش عکس قشنگي داريم توي آلبوم بابا..

    راستي اين متني که با صداي شهيد آويني رو وبلاگتون هست رو چطور ميشه داشت .جايي براي دانلود هست؟

    + علي 
    من به همين جمله ها بسنده ميکنم
    در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا
    سر ها بريده بيني بي جرم وبي جنايت

    شهدا شرمنده ايم. !!!!!!!!!!![گل]

    راستي شما رو لينك مي كنم چون وبلاگتون بوي شهادت ميده اينو خيلي دوست دارم

    سلام عرض مي كنم

    حرفي جز قطره ي اشك برام نمونده

    التماس دعا

    خدانگهدار

    در پناه حق

    + عسل 

    خدايا ستاره ها كه رفتند خورشيد رو نگه دار كه بهش محتاجيم

    عالي بود ... اشك مهمان چشمان شد و دلم به حال همه شهدا سوخت .... هرچند بهتر كه نيستن اين روزگار رو ببينن ...

    در پناه خدا و امام زمان و نايب بر حقش سيد علي سربلند باشيد

    + غريبه 
    بابت تلنگر محکمتون ممنونم....
    واقعا ممنونم....
    هنوز هم باورم نميشه...

    قاسم جان خيلي مخلصيم ...

    ((من تشبه بقوم و هو منهم)) (( كسي كه خود را شبيهِ قومي ميكند از آنها شمرده مي شود )) و چه سعا دتي با تر از اين ؟؟ شما كه ديگه جاي خود داري ، فرزندِ شهيد جايگاهش خيلي والا تر از اين هاست .

    انشا الله بيشتر به اين درك برسيم من و امثالِ منِ

    اجرت با آقا امام حسين(ع)

    با عرض ادب و سلام

    حقير رو عفو بفرمائين كه رك و از ته دل سخن مي رانم؛

    درسته حقير ژدرم شهيد نيست، اما بخدا خيلي دوست دارم شهيد بشم، اين روزا هم با چن تا از خواهراي گلم مي گردم دنبال داداش، البته بايد داداش منو تائيد كنه بعد دعوت نامه بهم بده، من خيلي از شهيد نشدن بابام ناراحتم و در بعضي مواقع هم به حال شما فرزندان شهدا غبطه مي خورم، علتشو نژرس كه خودم واقعاً وقتي به اين مورد فكر مي كنم هنگ مي كنم.

    من به حال شما غبطه مي خورم و تنها آرزويي كه بعد تعجيل ظهور مولا دارم اينكه در سمت خادم الشهدايي شهيد بشم.

    ممنون كه تحمل كردين، من رو هم دعا كن.

    سلام و خسته نباشيد.

    چون وبلاگ اينجانب در آستانه چهارمين سال فعاليت خود مي باشد،فکر کردم پسنديده باشد که به حضور سروران،همکاران و دوستان گرانقدري شرفياب شوم که قبلا زماني بذل محبت نموده ،بر بنده منت نهاده و به وبلاگ حقير قدم رنجه فرموده اند.بدين بهانه،ضمن آرزوي سلامتي شما،موفقيت بيش از پيش و عاقبت بخيري را از درگاه ايزد منان برايتان مسئلت مي نمايم.

    التماس دعا

    شهدا رفتند که زنده بمانند ، ما مانديم که بميريم.

    سلام دوست عزيزم. وبتون خيلي زيباست . بخصوص آهنگ متنتون من رو به گريه انداخت نميدونم چه سري تو کار شهدا هست که مثل ياد خدا دل ادمو اروم ميکنه. خيلي لذت بردم. ياد اون نوحه معروف حاج سعيد افتادم "ياد امام و شهدا دل و ميبره کرب و بلا..."
    خدا کنه شرمنده شهدا نباشيم.
    زخون هرشهيدي لاله اي رست، مبادا روي لاله پا گذاريم.

    خوشحال ميشم اگه بمن هم سربزنيد.

    خيلي نوكرتم ‍، خيلي دوست دارم تورو خدا قدر خودتو بدون

    ژسر شهيد بودن كم مقامي نيست

    سلام
    اميد وارم سربلند و پيروز باشي
    ********
    مي روم تا انتقام سيلي زهرا بگيرم
    به روزم
    ********
    الهي شهيد شي
    يک شعري نوشته بودي
    غلطاشو درست کردم:

    روزگاري شهر ما ويران نبود .................دين فر وشي اينقدر ارزان نبود

    صحبت از موسيقي و عرفان بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود

    دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

    د ختر حجب حيا غرتي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود

    مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود

    يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري

    واي که در سال سياه دوهزار.....................کار فرهنگي شده پخش نوار

    ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فيلم هاي مبتذل

    پشت پا بر دين زدن آزادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست

    اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه

    بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد

    در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش آغاز شد

    بي تو دلهامان به جان آمد بيا.................... کاردها بر استخوان آمد بيا

    گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را

    قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اضطراب

    قصه شهري که غرق درد بود.................. آتش شهوت درونش سرد بود

    شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت

    شهر ما همت درون سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت

    شهر ما روح خدا در دست داشت........ صد هزاران عاشق سرمست داشت

    ناگهان اين شهر ما بي درد شد ................... آتش غيرت درونش سرد شد

    حال راز ها در شهر قصه چپ شد........... .... پوشش خاکي لباس رپ شده

    ديگر از جبه در ين جا رنگ نيست.......... ديگر آن حال و هواي جنگ نيست

    يا خميني اي خليل بت شکن ...................خيز و بنگر فتنه هاي شهر من

    جبهه و ياران من گم گشته اند.................... غرق در نسيان مردم گشته اند

    پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟................ ياد جبهه ياد آن خونين تفنگ

    شهر من حجب و حيايت پس چه شد ................. ناله مهدي بيايت پس چه شد

    اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟................. کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟

    اي جماعت ناله ام را بشنويد..................... درد چندين ساله ام را بشنويد

    اي شما آن سوي آتش رفتگان................... اي شما آغوش ليلا خفته گان

    بنگريد اين لکه هاي ننگ را.................... فتنه هاي شهر بعد از جنگ را

    عده اي با نامتان نان مي خورند............. اي شهيدان خو نتان را مي خورند

    جنگ رفت و شهر ما تاريک شد.................. راه وصل عاشقان باريک شد

    شما رفته مردم ريايي شدند.......................... و بر خي دگر شيميايي شدند

    نه آن شيمايي که در جنگ بود بود............. نه آن گاز سمي که بي رنگ بود

    هماناني که رنگ ريا مي زنند......................... و بر سينه سنگ خدا ميزنند

    هماناني که يادي زبن مي کنن....................... فضا را پر از ادکلن مي کنن

    به يک چک رشوه خور ميشوند.................. به يک حکم مسئول کل ميشوند

    هماناني که در بي حجابي تکند........................ سزاوار يک قبضه نارنجکند

    به سنگ تهاجم محک مي شوند..................... و مثل عروسک بزک ميشوند

    از اينها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مريوان کجاست؟

    از اينها بپرسيد همت که بود؟................ از اين ها بپرسيد باکري که بود ؟

    اين از اين ها بپرسيد که بابايي که بود...... رجايي حسنپور الله ياري که بود ؟

    کسي فکر گلهاي اين باغ نيست................ کسي مثل آن روزهاي داغ نيست

    همه ناگهان عافيت جو شدند................. و يک شب از اين رو به آن رو شدند

    کسي بر شهيدان سلامي نگفت......................... رضاي خدا را کلامي نگفت

    بياييد که مردم بهتر شويم................................ در اين آبشار خدا تر شويم

    بياييد تجديد پيمان کنيم................................... نگاهي به قبر شهيدان کنيم


    وبلاگ خوبي بود خوشحال مي شيم اگه به وبلاگ ما هم سر بزني واونو لينک کني بعد از اينکه لينک کردي تو نظرات به ما بگو تا ماهم تو رو لينک کنيم

    وبلاگي براي جوانان ايروني (اگه نياي از دست دادي)

    iran-gt.blogfa.com

    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

       1   2      >