سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
بچّه شهید (به یاد شهدا)

سالگرد شهادت پدرم

دوشنبه 88 اسفند 3 ساعت 10:26 عصر

بسم رب الشهدا

شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است

 پدر دلاورم دقیقا 24 سال پیش در چنین روزی در عملیات غرور آفرین والفجر 8 در عمق خاک دشمن بعد از گذر از کارخانه نمک در شهر فاو در نزدیکی شهر بصره عراق بشهادت رسیدند.در 4/12/1364 شهید حسن اللهیاری بعد از پیشروی بسیار موفقت آمیز در عمق خاک دشمن توسط نیروی گارد ریاست جمهوری عراق محاصره و به شهادت می رسد.درست است که جنگ 8 ساله به پایان رسیده است . وصدام به دار آویخته شده است.اما دشمنان نظام اسلامی بدانند مبارزه ادامه دارد و دفاع همچنان باقیست .همیشه در وصیت نامه هایش سفارش می کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشم .در دوران فتنه سلاح پدرم امروز در دستانم به سلاح بصیرت تبدیل شده است . همانطور که مقام معظم رهبری (حفظه الله فرمودند:

دشمن با یک جنگ روانی که جنگ نرم خوانده میشود به مقابله با نظام اسلامی آمده  و در این جنگ هدف اصلی دشمن ,تبدیل نقاط قوت وفرصتهای نظام به نقاط ضعف وتهدیدهاست .  

و اما سران فتنه موسوی و  کروبی بداند تا فرو نشاندن فتنه ای که آنان امروز برعلیه دین رسول الله و نظام اسلامی به پا کردند ، سلاح پدر شهیدم را بر زمین نخواهم گذاشت و راهی که سفارش کرده را ادامه خواهم داد.

این عکس من بغل بابام سال 64                         و این عکس من سال 88

 خاطره از پدرم از زبان پدر بزرگ رزمنده ام:

در عملیات والفجر 8 من نیز همراه با فرزندم شهید حسن اللهیاری در این عملیات شرکت داشتم ما تو لشگر 8 نجف بودیم ولی حسن در لشگر دیگری بود . یک شب دیدم حسن اللهیاری به همراه شهید احمد اللهیاری به نزد من آمدند . بعد از ساعتی که پیش من بودند  تصمیم گرفتند به لشگر خود برگردند و خداحافظی کردند. در این فاصله بعد از اینکه احمد و دوستان دیگرش رفتند حسن دوباره برگشت پیش من ،گفت  اگر امکان دارد کمی قدم بزنیم صحبتی با شما دارم من هم گفتم من کنار آن خاکریز برای خود محرابی برای نماز درست کرده ام به آن سمت برویم .در مسیر حسن گفت پدر من تو این عملیات به شهادت می رسم و احتمال این هست که  جنازه من هم مدتی بر نگرده ،دیگه منو حلال کنید ،بهش گفتم خب شما از کجا می دونی ،گفت بلاخره این احساس رو دارم و شرایط جنگ اینگونه است .گفتم حضور شما در جبهه نیازه و باید بمونید ،حسن رو در آغوش گرفتم وخدا حافظی کردیم رو رفت? هنگامی که داشت می رفت من از پشت دیدم یک حاله نور از حسن بالای سرش جدا شد و به آسمان رفت من نیز به دلم الهام شد که پسرم  تو این عملیات والفجر 8 شهید میشه . عملیات انجام شد و به من گفتند که گردان حسن در محاصره افتاده و احتمال داره اسیر شده باشن اما من مطمئن بودم که او شهید شده .و همانطور که خودش گفته بود بدن مطهرش حدود سه ماه که در منطقه فاو مونده بود و بعد از سه ماه من اطلاع داد که پیکر مطهر حسن رو پیدا کردند و آوردن قزوین.روحش شاد و یادش گرامی

 

 



نوشته شده توسط : فرزند شهید | بیسیم به بچه شهید [بیسیم] داغ کن - کلوب دات کام


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

قاسم اللهیاری: فاجعه منا نتیجه بازگرداندن کشتی نجات از یمن بود
175 شهید غواص
آغاز سال جدید فاطمی در کنار مادران شهدای گمنام
جزئیات خواندنی کشف پیکر شهید طالب حیدری
آخرین سواری بر دوش بابا
بخشی از مصاحبه من با پایگاه خبری دانشجویان در خصوص تدفین شهدا گم
حاج عبدالله اسکندری
پیکر شهید داوود فرجی بعد از 30 سال به آغوش خانواده اش بازگشت.
سفر اربعین پیاده روی نجف تا کربلا
امامی برای همه زمان ها
زیباترین لحظه زندگی ام
تشییع پیکر 8 شهید گمنام در قزوین
عید نوروز تو جبهه ها
کریم 40سانتی
عیدی
[همه عناوین(96)][عناوین آرشیوشده]